بسيج بي شباهت به انار نيست
خیلی وقت بود وقتی که انار می خوردم چیدمان ظریف و زیبایش نگاهم را جلب می کرد .
و مرا به یاد روزهای دبستان می انداخت .
صد دانه یاقوت
دسته به دسته
با نظم و ترتیب یک جا نشسته
هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان
قلب سفیدی در سینه ی آن
یاقوت ها را پیچیده با هم در پوششی نرم پروردگارم
سرخ است و زیبا نامش انار است هم ترش وشیرین هم آبدار است…
ترش يا شيرين بودن فرقی نمی کند. خشک یا آبدار بودن هم خیلی مهم نیست. همه ی زیبایی انار از آن جایی شروع می شود که” با نظم وترتیب یکجا نشسته ” شاید هر دانه اش یک رنگ باشد و هر رنگش یک طعم، اما تا زمانی که همه ی دانه ها کنار هم باشند دنیایی از یاقوت را می سازند که چشم را خیره می کند. حالا ما هم بی شباهت به انار نیستیم، اصلا بسیجی بی شباهت به انار نیست !
اگر بسیج شده ایم که بسیجی باشیم و تا آخر بسیجی بمانیم باید یادمان بماند که نظم و یکپارچگی برایمان انسجام و قدرت می آورد و این همان قدرتی است که در عین زیبایی، شکست ناپذیر و خیره کننده است .