بینوایان مدینه، همیشه در انتظار مردی بودند که زیارت خانه خدا را دوست می داشت و صحرای سوزان عربستان، بر گام های بردبار و خستگی ناپذیر او بوسه می زد .

و «نماز»، تنها همدم تو، در سیاه چال هایی بود که فقط بوی غربت می داد .

و «سجده»، بهترین فرصت برای پرواز روح، آن گاه که یارانت، تو را همچون «جامه ای» تهی می پنداشتند .

و زندانبانان حکومت از تو، جز «عبادت» و کرامت ندیدند؛ یا «صابر» .

واپسین ارمغان تو، «بی نیازی» از «هارون» بود که می پنداشت کنیزی خوش سیما می تواند از «نماز»ت باز دارد !

و خشم هارون، آن گاه که پاسخ تو را شنید و تعجب او از کنیزی که سرانجام، عاشقانه زبان به تسبیح و تقدیس خداوند گشود !

آرامش، بخشش، دانش

این «آرامش» تو همواره «آسایش» را از دشمنان دین، سلب می کرد .

بخشش» تو حتی به آنان که «شایسته» نبودند، نیز

و سفارش هایت به «هشام» که گنجینه حکمت و درس زندگی است. و «نامه»هایت که اعجاز می کرد و از آینده خبر می داد .

و «دانش» سرشارت که در کودکی، «ابوحنیفه» را به تعجب واداشت

«اللهم انی أسئلک الراحة عند الموت»

آه! هنوز هم، آموخته های پنهانی ات، آشکارترین سرمایه افتخار مسلمانان است ..

هنوز هم آوای حزین و گفتار دلنشینت که همیشه از قرآن سرچشمه می گرفت، ما را از نادانی می رهاند و به راه نور، فرامی خواند .....

و هنوز هم، آرزوی «راحتی در مرگ» و «بخشش در حساب» تو، تنها زمزمه ای است که به یادگار بر لب هامان می نشیند و دل هامان را به دریا پیوند می دهد .