کودکی
در کودکی پاکن هایی زپاکی داشتیم.
یک تراش سرخ لاکی داشتیم.
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت.
دوشمان از حلقه هایش دردداشت
گرمی دستانمان از اه بود.
برگ دفثرهایمان ازکاه بود.
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم.
با وجودسوزو سرمای شدید.
ریز علی پیراهنش را میدرید.
کاش می شد باز کوچک می شدیم.
لااقل یک روز کودک می شدیم.........
رویا هاشمی
ید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 9:51 توسط آموزگاران
|